- اين فيلم جزو آثار موفق کمال تبريزي محسوب نمي شود. عمده موفقيت تبريزي در در دوران فيلمسازي اش به ساخت آثار کمدي و طنز معطوف است که ناگهان با ساخت « يک تکه نان » از آن روندي که آغاز کرده و خوب هم طي کرده بود، فاصله مي گيرد.
- فيلم نمي تواند با بيان گيرا و جذابي براي مخاطب، مفاهيم ديني و معنايي اش را روايت کند و اين براي فيلمسازي نظير کمال تبريزي يک عدم موفقعيت محسوب مي شود.
- يکي ديگر از مشکلات فيلم، بيان و طرح اشاره ها و نشانه هاي پيچيده است. در فيلم « مارمولک » شخصيتي را که داريم، آدمي شناخته شده و قابل باور براي مخاطب است و داراي شخصيت پردازي درستي است و به موازات اين شخصيت، با ماجرايي آشنا و همراه مي شويم و پيام معنايي نهايي فيلم را درک مي کنيم. در فيلم « يک تکه نان » تبريزي درست برخلاف اين شيوه عمل مي کند و « قيس »، سرباز جوان که شخصيت اصلي فيلم است، کاراکتري فاقد کوچکترين جذابيت و عنصر طبيعي و ملموس است. اين فرد خاص، طبعاً نمي تواند با توجه با آن ويژگي هايي که دارد، مخاطب را باخودش همراه کند.
- يکي از دلايل ضعف فيلم، شخصيت پردازي اشتباه و خام دستانه فيلم است. شخصيت محوري فيلم اين توان و کشش را براي محوريت قرار داشتن اين قصه و داستان ندارد.
- رضا کيانيان بازيگر توانايي است و نقشها را به خوبي اجراء مي کند، ولي اين چنين تيپهاي سمبوليک و نماديني، نمي تواند تمام هنر بازيگري کيانيان را نشان دهد .
- بازيگر چه پيشينه تئاتري داشته باشد و يا فاقد آن باشد، وقتي در فيلمي شخصيتها درست طراحي شده باشند، آن وقت مي توان در مورد بازيهايشان قضاوت کرد. وقتي که فيلمنامه اثري پرداخت درستي نداشته باشد، حتي اگر بهترين بازيگران هم در آن بازي کنند، نمي توانند بازي مناسبي ارائه کنند.
منبع: خبرگزاري مهر
محمود گبرلو
در مقابل ابتذال در برخی از فیلمهای امروزی، فیلمهایی هستند كه نه در حد كمال اما دست كم در حد و اندازه خود بار دیگر جلوههای دیگر اندیشانه و روحانی سینما را یادآور میشوند.
« یك تكه نان » آخرین اثر كمال تبریزی است كه گویا طبع آزمایی جدید او پس از فیلم جنجال برانگیز « مارمولك » محسوب میشود. اما واقعا این كجا و آن كجا؟ هر چند معتقدم « مارمولك » هم در جایگاه خود قابل اعتنا است!
« یك تكه نان » نگاه دیگری به عرفان اسلامی و توجه به سلوك و مراقبت وعبور از تكامل و رسیدن به مسیری تازه و متفاوت در زندگی است. از این جهت میتوان فیلم را در ردیف موج آثاری قلمداد كرد كه اخیرا تحت عنوان سینمای معناگرا مطرح شدهاند و انصافا یك تكه نان بسیار متفاوت تر و عمیقتر از فیلمهایی است كه تحت عنوان معناگر به تماشاگران تحمیل كردند؛ موجی كه از اواسط دهه هفتاد آغاز شد. در یك دوره فیلمهای عرفانی و یا به اصطلاح برخی، « اناری »، محبوب بسیاری از منتقدان و منكوب بعضی دیگر بودند.
حالا دیگر آن فضا نمودی نوستالژیك دارد و فیلمهایی چون نارونی، برهوت، نقش عشق، هبوط و ... تبدیل به خاطرهای از یك دوران سینمایی شدهاند.
« یك تكه نان » اما محصول یك دوره سینمایی دیگر است. دوره ای كه دیگر سینمای عشقی و دختر - پسری به بن رسیده و بار دیگر زمزمه بازگشت به ریشههای معنوی در سینما از سرگرفته شده است. عنوان « سینمای معناگرا » كه البته بسیار كلی است و چندان مصداق یابی نشده است. درست هم نیست كه فیلمی چون « یك تكه نان » را مثال كاملی از یك عنوان كلی قلمداد كنیم. اما این فیلم در واقع ثمره یك نوع دیدگاه خاص به معناگرایی در سینماست كه در جشنواره دو سال پیش نمونههای دیگری از آن را هم دیدیم.
نكته دیگر در مورد این فیلم، تهیه كنندگی و بازاریابی آن است كه ثمرهاش را در تبلیغات گسترده سیما هنگام اكران فیلم دیدیم آن هم برای فیلمی كه برای مخاطب خاص ساخته شده. ارائه اطلاعات درست به مخاطب و اینكه مخاطب تا چه میزان با فضای فیلم آشنا میشود و در سالن سینما انتظار چه چیز را داشته باشد نكته ارزشمند برای تهیه كنندگان آن است. یك فیلم نباید به دروغ به عنوان یك اثر سرگرم كننده به تماشاگر معرفی شود چرا كه قطعا موجب سرخوردگی او در سالن سینما خواهد شد.
« یك تكه نان » غنیمتی برای سینمای ایران است كه باید با حمایت جدی از آن استقبال كرد.
منبع: اختصاصی سی نت
| کن لوچ سرانجام در هشتمین حضور خود در بخش مسابقه معتبرترین رویداد سینمایی جهان موفق شد نخل طلا یا برترین افتخار جشنواره کن را با فیلم انقلابی "بادی که بارلی را تکان داد" برای کشورش بریتانیا به ارمغان آورد. | |
|
به گزارش خبرگزاری "مهر"، مراسم اختتامیه پنجاه و نهمین دوره جشنواره فیلم کن شب گذشته در این شهر ساحلی فرانسه برگزار شد و هیأت داوران به ریاست وونگ کار وای هنگ کنگی با رأی مخفی خود "بادی که بارلی را تکان داد" را شایسته دریافت نخل طلا معرفی کردند. داستان این فیلم در اوایل دهه 1920 در ایرلند میگذرد و به تلاشهای مردم و مبارزان این کشور برای کسب استقلال میپردازد. سیلین مورفی در "بادی که بارلی را تکان داد" نقش یک دانشجوی پزشکی را بازی میکند که علیه ارتش بریتانیا اسلحه به دست میگیرد.
کن لوچ که یکی از سرشناسترین و معتبرترین فیلمسازان بریتانیایی است، پس از کسب جایزه نخل طلا خطاب به حاضران گفت: "امیدوارم فیلم من بتواند گام کوچکی رو به جلو در ترغیب بریتانیا برای رویارویی با تاریخ امپریالیستی خود باشد. شاید اگر ما واقعیتهای گذشته را بگوئیم، در واقع واقعیتهای امروز را هم بیان کنیم." لوچ در سالهای 1990 و 1993 هم موفق شده بود جوایز سومین فیلم برتر جشنواره کن را از آن خود کند. (منبع: خبرگزاری مهر) برای اطلاعات بیشتر ُ دیدن عکس ها و تقویت زبان فرانسه و انگلیسیتون میتونین برین اینجا !!! | |
اما...اما.... الان صدر جدول دست یکی از بزرگترین (اگه کسی اینجا نبود قطعا میگفتم بزرگترین!!) کارگردان های جهان!! عشق من.... انتهای کارگردانی....آلخاندرو گونزالس اینریاتو هست (خالق ۲۱ گرم و شاهکار عشق سگی_(amores perros)!) به امید پیروزی اون!! توی فیلم ایشون که اسمش بابل(BABEL) هست و مثل همه فیلم هاش چند داستانه....کیت بلانش..برد پیت.... 'گائل گارسيا برنال (این یکی هم خیلی عشقه...تو خاطرات موتور سیکلت نقش چه گوارای جوان رو بازی میکزد و البته توی عشق سگي هم فوق العاده بود!!)
به همین مناسبت مصاحبه ای رو که BBC چند سال پیش بعد از ۲۱ گرم با ایشون انجام داد رو میارم اینجا!!
- شما ۲۱ گرم رو در آمریکا و با بازیگران انگلیسی زبان انجام دادید... این یک کار تجاری بود یا هنری؟؟
- من به فیلم وفادار بودم..این فیلم دقیقا همون چیزیه که۲ سال پیش موقع شروع تو ذهن من بود.
- ولی فیلمنامه اصلی به زبان اسپانیولی بود.
-بله.. ما ظرف سه سال این فیلمنامه رو بتدریج جلو بردیم و به زبان انگلیسی نوشتیم. چون و گوئیلرمو (دیگر فیلمنامه نویس فیلم) هر دومون انگلیسی هامون خیلی بده.ولی بعدش خواستیم اونو به انگلیسی بر گردونیم تا بتونم بهترین بازیگر ها رو از هر جای دنیا بیارم و زبان باعث محدودیت ما نشه!
- در آمریکا با محدودیتی مواجه نبودین؟
- محدودیت زبون انگلیسی من بود که در آخر هم چیزی یاد نگرفتم. البته یه محدودیت هایی وجود داشت. چون اونجا از ملل مختلف هستن و سندیکا های مختلفی وجود داره و قانون های بسیاری در همه زمینه ها وضع شده که بعضی هاش دست و پاگیره( قربون یاغی گریت.. مترجم!!). جوری که من فکر میکردم تو روسیه دهه ۵۰ هستم! من متوجه شدم که چرا این قانون ها باید وجود داشته باشن. ولی من خیلی چیز ها یاد گرفتم و حالا کمی قانون گرا شدم!!!
- ۲۱ گرم و عشق سگی هر دو یه جورایی سیاه هستن ...آیا شما انسان بدبینی هستین؟؟
- من چیزای غمگین رو دوست دارم. من کلا به ترانه زیاد نمیتونم گوش کنم. خیلی برای من سخته که بخوام آهنگ های بریتنی اسپیرز رو گوش کنم. ولی الان بطور کلی انسان پر امیدی هستم. ولی به نظر من برای رسیدن به روشنایی لازمه از یه مرحله دردآور و تاریک عبور کنید. من خودم رو یه آدم خوشبین میدونم و البته به نظر من ۲۱ گرم کلا در مورد امید هست. و البته در انتها هم بخشش هم انتقام و هم پذیرش سرنوشت رو داریم. به نظر من تمام شخصیت ها در انتها خیلی چیز ها رو یاد میگیرن که به اونها کمک میکنه آدمهای بهترُ زنده تر و هشیار تری باشن. پس چیزی که من احساس میکنم اینه که زندگی درس سخت و درد آوریه.
-آیا شما در ادامه باز هم فیلم هایی با چنین درام هایی میپردازین یا میخواین ژانر های دیگه رو هم امتحان کنین؟
-من خیلی دلم میخواد فیلم هایی برای کودکان بسازم. بچه های من ( دو تا بچه داره.. کوچولو) هیچ کدوم از فیلمای منو ندیدن. من خیلی دلم میخواد یه کمدی کار کنم. ولی به نظر من کمدی برای کارگردان های خیلی بزرگه....تو باید خیلی بزرگ باشی تا بخوای کار کمیک انجام بدی.(تواضعتو عشقه آلخاندرو)
یکی از آخرین فیلمهای آل پاچینوی عزیز!
اما!! رفتم و این فیلم رو دیدم! اما نکات جالب در مورد این سینما رفتن ما!
کل فیلم ۷۵ دقیقه طول کشید! البته به قولی نسخه ی ایرانیش! اما لازم به ذکر است که مدت زمان پخش اصلی این فیلم در حدود ۱۳۶ دقیقه است... یعنی ۱ ساعت سانسور!
۲- فیلم به لحاظ MPAA (درجه بندي فيلم ها براي سنين مختلف بر اساس خشونت، صحنه هاي نا مناسب و....) درجه R رو گرفته به خاطر nudity يا همان صحنه هايي از عريان بودن و.... خوب طبيعتا ما هيچ صحنه اي نديديم!
3- كات ها و سانسور هاي فيلم به حدي ابتدايي بود كه بعضي جاها..حتي صحبت هاي يك فرد رو هم سانسور ميكرد! مثلا آل پاچينو جايي بايد كلي متن ميگفت وسطش هي كات ميخورد..طبيعتا همه حس صحبت هاي بيچاه ميپريد!
4- فيلم به حدي گنگ .. مبهم .. و غير قابل فهم شده بود كه آخر فيلم از همه يه سوال شنيده ميشد!!
"چي شد؟؟؟"
چي ميتونم بگم؟؟ يعني چي بايد بگم!! ياد يه تيكه جالب افتادم!! چند سال پيش توي مراسم افتتاحيه فيلم فجر(شايدم خانه سينما) يه فيلم مانند طنزساخته شد! جايي كه بازيگز هاي ايراني جاي شخصيت هاي خارجي تو مصاحبه ها حرف ميزدن! يه تيكه از مصاحبه مارتين اسكورسيزي رو نشون ميدن و رامبد جوان صحبت ميكنه! از اسكورسيزي ميپرسه نظرتون در مورد نمايش فيلم دارو دسته نيو يوركي تو ايران چيه؟؟ خيلي قشنگ اون فرد جاي اسكورسيزي صحبت ميكنه و ميگه:" من واقعا بعد از نمايش فيلمم تو ايران متوجه شدم كه اصلا حضور خانم كامرون دياز تو فيلم بي معني بود و پول اضافه اي بابت دستمزد به ايشون دادم!!"
اتفاقي كه نه فقط يراي دار و دسته نيويوركي و تاجر ونيزي..بلكه براي گلهاي شكسته جارموش هم افتاد و همه بعد فيلم ميگفتن پس شارون استون كجا بود؟؟
نميدونم!! سانسور و مبحث سانسور تا يه حدي درسته و تو همه كشور ها هست! ولي حذف يك ساعت از فيلم خيلي حرفه!
اما خود فیلم
نوامبر شیرین
محصول ۲۰۰۱
کارگردان: او"کانر
بازیگران:کیانو ریوز٬چارلیز ترون
نلسون مسئول تبلیغات یک شرکت بزرگ است. در زندگی او تنها مطلبی که اهمیتی دارد پول است و کار او! روزی او به اجبار با سارا آشنا میشود!!! سارا ول کن او نمیشود و فقط از نلسون یک چیز میخواهد. اینکه یک ماه(ماه نوامبر) را نلسون در خانه او زندگی کند. نلسون تصور میکند سارا یک مزاحم است ٬ اما بالاخره سارا او را راضی میکند که یک ماه در خانه او باشد. سارا هدفش را از این کار کمک به نلسون میگوید. سارا میگوید که نلسون در یک کارتن زندگی میکند و بیرون این کارتن را نمیتواند ببیند!
در طی مدتی سارا در همین زمینه به نلسون کمک میکند. دیدگاه نلسون در مورد خودش افکارش انسانها و پول تا حد زیادی تغییر میکند. و چون صاحب کار جدید که مرد بسیار مهمی است و پیشنهاد خوبی هم برای او دارد..به یک پیشخدمت توهین میکند پیشنهاد او را رد میکند.
اما از این قسمت به بعد فیلم وارد قسمت دوم خود میشود. تا این قسمت سارا تقریبا همه چیز را در مورد نلسون میداند و لی نلسون چیزی در مورد گذشته و زندگی سارا نمیداند. اما کم کم نلسون از سارا و مریضی او مطلع میشود. و میهمد که سارا مبتلا به نوعی سرطان بدخیم است که قابلا درمان نیست.
فیلم داستانی شبیه به فیلم loves story دارد اما به نظر من فیلم بسیار روان جلو میرود و البته این روان بودن را مرهون رعایت نکات فنی سینما بخصوص فیلمنامه ای با شخصیت پردازی های خوب٬ میزانسن های مناسب و بازی روان دو بازیگر معروف سینمای هالیوود(بخصوص چارلیز تئورن) است.
اما مطلبی که من به خاطر آن این فیلم را انتخاب کردم چند نکته کاملا سینمایی بود. ما در قسمت دوم فیلم٬ به عکس قسمت اول که تا حدودی حالت کمیک داشت شاهد یک بار احساسی قوی هستیم که طیعا باید به بیننده منتقل شود. اما این فیلم یک نمونه کاملا مناسب برای انتقال احساس از طریق موسیقی است. (نمونه های برجسته دیگری نیز در سینما در این زمینه وجود دارند٬ ولی این فیلم بسیار در دسترس تر است) جایی که حتی در تبلیغ فیلم هم که میخواهد قسمت دوم را نشان دهد به سرعت موسیقی تبلیغ عوض شده و حس را براحتی به بیننده منتقل میکند. موسیقی به خصوص در سینما از عوامل مهم و البته حساس در انتقال حس و موضوع به بیننده است. اما یکی از سکانسهای بسیار جالب و مثال زدنی فیلم مربوط به قسمتی است که نلسون خاطرات سارا برایش یاد آوری میشود! در این سکانس ما بازهم شاهد بکارگیری چندین عنصر سینمایی هستیم. استفاده از تدوین مناسب با کاتهای سریع٬به موقع٬ و مناسب...باز هم همان موسیقی فیلم و حرکت slow motion که به فیلم داده میشود به جایی میرسد که بیننده فیلم تا حد زیادی با نلسون هم درد میشود. برای مثال یک فیلم ایرانی که آن فیلم نیز از همین عوامل به خوبی برای انتقال حس به بیننده استفاده کرد میتوان بوی پیراهن یوسف را نام برد. سکانس مربوط به جایی که علی نصیریان به دنبال اتوبوس یوسف افتان و خیزان میدود شاهد مثال دیگری برای همین مطلب است.آنجا نیز کاتهای مناسب از اتوبوس و علی نصیریان٬ موسیقی٬ حرکت slow motion و البته بازی مثال زدنی نصیریان همه دست به دست هم داده اند و بار احساسی و عاطفی قوی ای را به تماشاگر منتقل کرده اند.
اما مطلبی که اینجا باید ذکر کنم این است که بسیاری از کارگردانان و منتقدان بخصوص موج نو ای های سینمای فرانسه با این کار بشدت مخالفند. و معتقدند کارگردان حق دست گرفتن احساسات تماشاگر را ندارد. زیرا این امر سبب نتیجه گیری غیر عادلانه و جهت دار فیلم از طرف بیننده میشود و او نمیتواند یک نتیجه گیری منطقی با استفاده از نظر خود انجام دهد.
همانطور که آقای يوسفي گفتند فیلم از پایان قوی و موفقی نیز برخوردار است. چیزی که اصولا در این فیلمهای عاشقانه کمتر شاهد آن هستیم. جایی که نلسون با توجه به تمام تلاشهایی که میکند تا سارا را برای ماههایی غیر نوامبر نیز پیش خود نگه دارد٬ وبرای این کار تمام کارهای مورد علاقه سارا را هم انجام میدهد: چون میداند کریسمس سارا زنده نخواهد بود روز عید پاک برایش جشن کریسمس میگیرد و خانه را از صفحات نوامبر تقویم پر میکند.اما سارا پس از پایان نوامبر و فقط به خاطر خود نلسون او را ترک میکند.