من مطمئنم حتی نیچه هم به خدا ایمان داشته! حالا اینکه ایمان شکل و قیافش فرق میکنه مهم نیست! مهم اینه که خدا هست! و همون مجهول معادلاتیه که خیلیا نمیتونن پیداش کنن و زودی شرمنده خودشون میشن که یه همچین معادله ساده ای رو نمیتونن حل کن و خودشون٬ خودشون رو خلاص میکنن!
خدا هست! شک ندارم! ولی خیلی سوال دارم! خیلی! ... اینقدر که دیگه بعضی مو قع ها کم میارم!
ولی چون خدا هست وچون هممونو خیلی دوست داره...همینطور منو.. گفته یه دو هفته برم خونش مهمونی! که خودش بهم جواب بده!
خیلی خوشحالم.... این چند روز خدا میدونه با چند نفر خدافظی کردم... خیلیاشون هی به من میگفتن فلان چیزو دیدی یاد من بیافت... برام دعا کن .... خیلی ها هم فقط بغض میکردن.... دلشون میگرفت...چه اونایی که رفته بودن چه اونایی که نرفته بودن!
خلاصه همه این حرفا اینکه.... من نائب الزیاره همتون هستم.... اگه خدا قبول کنه! فردا عازمم.... این وبلاگم ظاهرا آخرین چیزی بود که باید باهاش خدافظی میکردم!
راستی این مکه رفتن ما هم کلی داستان داره! کلی هم جالبه! ایشالا سر فرصت!
به قول علی پاینده..یا همون فیلمی خودمون که خودم باشم.......... یا حق! ![]()
در اين دهه در امريكا گريفيث فيلم مشهور خود " تولد يم ملت ۱۹۱۵" را ميسازد كه يك دستاورد شگفت فني ارزيابي شده است. زيرا در آن زمان هنوز نه شنت روايي محكمي وجود داشت و نه از تكنيك هاي هنري مدرن خبري بود. نماي انتهايي و معروف اين فيلم كه اتحاد خداي جنگ با شاهزاده ي صلح با ادغام تصاوير )ديزالو( انجام ميشد استفاده نمادين از تصاوير و خط روايي نمايانگر يك دستاورد عظيم در هنر سينما بوده است.
در آلمان با وجود اينكه "بيوسكوپ" (دستگاه اختراعي برادران اسكلاوانفسكي) همزمان با لومير ها (دستگاه اختراع شده توسط برادران لومير يا همان سينماتوگراف به عنوان اولين دوربين سينمايي و در واقع ابنداي تاريخ سينما به حساب ميايد)عرضه شد اما تقريبا به مدت ۱۵ سال در مقايسه با فرانسه ،انگلستان ،امريكا در زمينه توليد پيشرفت چنداني حاصل نشد. به هر حال فيلم معروف محاكمه دكتر كاگلياري در ۱۹۱۹ در آلمان و البته توسط كمپپاني مستقل "دكلا-بيوسكوپ" و به كارگرداني رابرت وين ساخته شد.
حتي در شوروي كه تا ۱۹۰۸ عملا فاقد فيلمساز يا كمپاني مستقلي بود فيلمهاي عظيمي چون رزمنا و وپوتكين (۱۹۲۵) ساخته شدند. دهه ۱۹۲۰-۱۹۳۰ عملا ساخت فيلمهاي بلند در سينماي ايران آغاز شد. در مورد اين سينما و زيبايي شناسي آن سخن بسيار است. به هر حال غقب ماندگي سينماي ايران دلايل متعددي دارد كه هنرمندان ، حكومتها، سنت و عوامل ديگر دست به دست هم داده و موجب آنت شده اند .
اولين فيلم بلند فارسي توسط اوانس اوهانيان ساخته شد. به دليل نبودن متخصص سينما ،بلزيگر و عوامل ضروري براي ساخت فيلم٬ او ابتده مدرسه فيلم سازي به نام " پرورشگاه آرتيستي سينما" تاسيس كرد و در ان كادرهاي مورد نياز را تا حدي تعليم داد و بالاخره با همكاري معتضدي به عنوان فيلمبردار فيلم آبي و رابي را در ۱۹۲۹ ساخت.
" یک شنبه ۳۰ آبان ۱۲۸۲ (۱۹۰۳م) ظهر از خواب برخاستم ٬ وضو گرفتم . مشغول درس خواندن بودم٬ تا سه ساعت به غروب مانده سوار شدم رفتم بازار.رفتم تیمچه حاجب الدوله.ازآن جا رفتم مغازه صحاف باشی. روزهای یکشنبه سیمی فونوگراف دارد برای فرنگی ها و شب ها برای عموم. رفتم هیچکس نبود.من بودم و میرزای سفارت هلند و چند نفر از اعضای تکو.مدیر آمد٬ قدری درس خواندم. و دو ساعت و نیم از شب رفته بود که کالسکه خواستم. همراه مدیر رفتیم مغازه صحاف باشی٬ تماشای "سینماتوگراف" "
در ۱۹۰۹ روسی خان که با سقوط قاجار حامیانش را از دست داده بود از صحنه کنار رفت و سالن نمایش و وسایل فیلمسازیش تخریب شد.کمی بعد سینمای گروه صحاف باشی و سایریم نیز بسته شد. در دهه ۱۹۲۰-۱۹۲۰ چهره های جدید تری پا عرصه تصاویر متحرک گذاشتند و الته همزمان با به کار آمدن سلسله پهلوی است.
اردشیر خان (امریکایی-ایرانی)کسی است که به اعتقاد غفاری ٬ مورخ سینما٬ سینما داری را به عنوام یک حرفه جا انداخت. کارهای علی وکیلی نیز که در دهه ۱۹۲۰ یکی از مهمترین سنماداران بود در همین دهه آغاتز شد. تا اوایل دهه ۱۹۳۰ تعداد سالن ها در تهران به ۱۵ و در شهرستانها جمعا به ۱۱ رسید. (در سال ۱۹۷۸ یعنی سال وقوع انقلاب این عدد به ۱۰۹ سالن در تهران و ۳۱۸ سالن در شهرستانها رسیده بود) مهمترین شخص در این دهه خان بابا معتضدی بود که در حقیقت بعد از ابراهیم خان و روسی خان سومین فردی بود که به عرصه سینماتوگرافی پا نهاده بود. معتضدی در پاریس مهندسی خوانده بود و در سال ۱۹۱۶ با خود مقادیری فیلم و وسایل به ایران آورد و شروع به تولید فیلم کرد. او فیلمهای متعددی شاخت و مالک چند سالن هم بود. سالن های مردانه و زنانه معتضدی کاملا از هم جدا بودند.
هنر هفتم اهمیت و تاثیر گذاری جادویی اش را در مقایسه با بقیه هنر ها از همان ابتدا به رخ میکشید. اما در ایران بر عکس جاهای دیگر که هنر هفتم با رقیبان سر سختی مواجه بود(مثلا در ژاپن با تئاتر کابوکی) با رقیبان بسیار ضعیفی مثل پرده خوانی و روحوضی٬ خیمه شب بازی و یا حداکثر با تعزیه دست و پنجه نرم میکرد. که البته کار چندان سختی نبود و همین خود یکی از دلایل رشد نداشتن سینما در ایران در اویل آمدن آن به ایران بود!
اروپا و آمریکا از مدتها پیش با تلاشهای بریج٬ادیسون و دیکسن با دستگاههای مختلف مثل کینه توگراف خود را مالک سینما میدانستند٬ به سرعت به تکامل این هنر از راه رسیده دست زدند. ولی کشورهایی مثل ژاپن سعی در بومی سازی آن داشتند.و همچنان سنت های تئاتر بومی(کابوکی) مثب بنشی(راوی کنار صحنه می ایستاد ) ویا اناگاتا وایاما ( بازیگران حرفه ای زن پوش) را با سینمای خود آمیختند.
اما در سینمای ایران شاهان قجر و پهلوی با ورود فیلمهای خارجی و با اعمال انواع تضییقات و فشارها ٬ هنری را که وابسته به تکنولوژی بود در کمبود نگه داشتند و سپس ضعف فیلم های ساخته شده یا این ابزار ناکافی را در مقابل فیلم های وارداتی که با امکانات به روز ساخته شده بود چنان به نمایش گذاشتند که حتی اگر گاهی تماشاگر ایرانی قصد تماشای فیلم ایرانی میکرد چنان از لکنت آن دلزده میشد که روز به روز بیشتر از آن فاصله میگرفت (که البته همچنان از معزلات سینمای مغاصر نیز به شمار میرود).