تبليغاتX
سینماتوگراف
علی فیلمی و فیلمهایی که می بینه!
بی خیالش بابا!

 

ولش کن!    فکرش رو نکن!  همین ماهی قرمز رو داری؟؟  بین چقدر قشنگه!!  حالا مرد هم مرد! به درک!

 

خودتو عشقه!  

 

سال ۸۵ ُ چه خوب و بد تموم شد!  واسه من که خوب بود!  بدی داشت اما خوبیهاش خیلی زیادتر بود!!   دیگه بیست سالگی تموم شد و رفتیم بالا!!  فکر کن چقدر زود دیر میشه!  من دیگه تو زندگیم آخر هیچ سال شمسی ۸۵ نخواهد بود!  و دیگه هیچ وقت ۲۰ سالم نخواهد بود!! و اینکه بنده سال ۸۵ معاف از سربازی شدم!(میدونم الان تمام ذکور خواننده این سطور یه قسمتیشون داره آتیش میگیره!)   ولی میخوام عشق ۲۱ و الی آخر رو بکنم! و ازش استفاده کنم!

سال ۸۵ خیلی دوست دارم!!  ولی ما رو به خیر و تو رو به سلامت!

سال ۸۶ عزیز!!  هر چند خوکی ولی من چون زوجی دوست دارم!!  امیدوارم تو هم پر باشی از سلامتی و عزت! نه فقط برا خودم! که اول برای شماها و بعد خودم!

خلاصه!....... همه حرفم اینه که سال نوتون مبارک!

سبز باشین مثل سبزه....... آبی مثل آسمون و سرخ مثل سیب!

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385ساعت 23:32  توسط م.ع.پاینده  | 

این پست دو قسمت داره!! که جفتش به هم ربطی نداره و در عین حال جفتش هم کلا به موضوع وبلاگ ربطی نداره!

۱- ۵۰۰۰ تومنی هم چاپ شد!  چاپ زود به زود اسکناسهای درشت نشوندهنده ضعف اقتصادی یه مملکته!!  اینا به کنار! به نکات ذیل توجه کنید:   هر چند هنوز عکس امام خمینی روش هست ولی رنگش بالاخره از آبی و قرمز در اومد ویه زرد قهوه ای خاصی داره که به دل میشینه!   اما!  دو تا مطلب جالب ! رو یه طرف اسکناس نقشه قشنگ و همرنگی از ایران عزیز رو کشیده! و خیلی ابلهانه فقط اسم خلیج فارس رو جهت تاکید بر فارس بودنش به انگلیسی نوشته!! خوب حتما برا خارجی ها ۵۰۰۰ تومنی دراومده دیگه!!  و باز هم محو تر از اون میتونین یه علامت فیزیک هسته ای گنده ببینین! و حدیث زیبایی هم از پیامبر اعظم که به قشنگی رو ایران اومده ... این پوله یه کم جنبه سیاسی نداره تا اقتصادی؟؟؟

(راستی کی میدونه سمت راست عکس ایران طرح چی وجود داره؟)

 

۲- در مورد دوست عزیزیه که با نام ۳۰۰ برام کامنت گذاشتند... ضمن تشکر از لطفشون خواستم من هم نظرمو بگم! به خط خط کامنتش جواب میدم!

خط ۱: بهترین فیلم دنیاست!::  توی کلاس نقد استاد گفت اصولا به حرف کسایی که بهترین فیلم زندگیشون آخرین فیلمیه که دیدن توجه نکنین!!  چشم استاد... ایشون ظاهرا نمیدونن فیلمایی که با تکنولوژی HD تولید میشن هنوز تو خیلی از جشنواره ها به عنوان فیلم سینمایی ÷ذیرفته نمیشن چه برسه به اینکه بهترین بشن!

خط 2: :" خودتونو خسته نکنید.دارن اون ور دنیا بهتون می خندن"..اولا خسته نیستم ... و در اینکه از ایرانم دفاع کنم خسته نمیشم! دوما مثه اینکه بد جوری عشق خارجی ها! آخه دیدم از تو ایران میگی اونور بهتون میخندن لابد هر روز زنگ میزنی ازشون می پرسی چی کار میکنن!

خط 3::از تحریف کردن تاریخ دست بردارید...... عزیزم نه من و نه تو در سطحی نیستسم که بخوایم تاریخو تحریف کنیم.... ولی اگه پست منو یه بار میخوندی لا اقل در مورد لباس یه چیزایی دستگیرت میشد!!  تاریخ ما هم تو همون موزه لوور و کتیبه حقوق بشر هست و احتیاج به تاریخ نویسی نداره!!  زندست.. باهات حرف میزنه... فقط گوشتو خوب وا کن شاید هنوز زبون مادریت یادت بیاد!

خط 4::  این عبرتی میشه براتون...... دقیقا چی؟؟  عبرت چی؟؟؟  چه کسی؟؟  راستی شما؟؟

 

  عید باستانی نوروز همتونم مبارک!!  کلی آجیل بخورین میوه بخورین اصلا فکر اضافه وزن نباشین!! فوق فوقش میشین من دیگه!! کلی هم تازه حال میده!!!

    شاد زی!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 22:53  توسط م.ع.پاینده  | 

باز هم در مورد فیلم ۳۰۰ و......  حتما بخونید... اینو از وبلاگ یک پزشک  برداشتم!!

من فکر میکنم خطر یکمی جدیه!!

Let's bomb 300!

باز در وبلاگستان غوغایی دیگر به راه افتاده است ، و این بار موضوع بر سر فیلم 300 است ، فیلمی که گویا از فردا - 9 مارس 2007-  در سینماها اکران خواهد شد. داستان فیلم درباره نبرد سپاه خشایارشاه در ترموپیل و مقاومت یک لشگر 300 نفره در برابر سپاه ایران است. اما چیزی که باعث برانگیخته شدن احساسات ایرانیان بعد از دیدن این فیلم خواهد شد ، چهره زشت و غلطی است که از ایرانیان ارائه می‌شود ، چه در بعد ظاهری و چه از لحاظ منش و شیوه رفتار آنها.

نمی‌خواهم پستم را از سر تعصب بنویسم ، ولی واقعا شما فکر می‌کنید ، چنین تصویرسازی‌ای از خشایارشاه درست است؟!
 

 

 آیا محققین این فیلم در مورد لباس ایرانیان در عهد باستان تحقیق علمی کرده‌اند ، به گواه همگان لباس ایرانیان باستان از لحاظ آراستگی و زیبایی در دنیای قدیم همتایی نداشته است ، چنانکه لباس ایرانی هدیه‌ای بسیار با ارزش در آن زمان محسوب می‌شد.

لباس ایرانیان باستان:
بطور كلي لباس ایرانیان باستان عبارت بود از يك بالا پوش شبيه شنل و يك دامن پرچين ، كه بالا پوش و دامن در محل كمر داراي يك كمربند چرمي بوده است. بالا پوش پوششي مانند شنل بوده است در بعضي جلوي آن باز و در بعضي بسته بوده است. بلندي بالا پوش به اندازه بالا تنه است.در قسمت كمر به شكل ليفه تمام چينهاي پشت بالا پوش جلو باز روي چال گردن بوسيله دكمهاي به هم وصل مي شود. دامن ایرانیان بر دو نوع است: نوع اول يك راسته چين و دومي داراي دوراسته چين.
ایرانیان لباس خودرا ازپارچه هاي نقش و نگاردار با رنگهاي گيرا و پرشكوه تهيه ميكردهاند. كلاه ایرانی از جنس نَمد بوده است.(مگر كلاه هاي جنگي كه از آهن و مُفرُغ ساخته مي شده است.)

 
خشایارشا ، به لباس توجه کنید.

اطلاعات کامل درباره فیلم 300:
300 محصول سال 2007 و اقتباسی از رمان تصویری 300 است. این رمان تصویری به وسیله فرانک میلر نوشته است ، رمان درباره نبرد ترموپیل است.
 

فرانک میلر کیست؟
فرانک میلر متولد سال 1957 ، یک نویسنده ، بازیگر و کارگردان آمریکایی است و بیشتر به واسطه کمیک‌استریپ‌هایش شناخته شده است. یکی از معروف‌ترین کمیک‌استریپ‌های وی «شهر گناه» یا
sin city است که بعدها فیلم مشهور شهر گناه از روی آن ساخته شد.

آیا 300 تنها فیلمی است که درباره نبرد ترموپیل ساخته شده است؟
خیر ، پیش از این در سال 1962 ، فیلم دیگری درباره نبرد ترموپیل ساخته شده است ، عنوان این فیلم 300 اسپارتی یا The 300 Spartans است ، کارگردان این فیلم رودولف میت بود. جالب است بدانید همین فیلم الهام‌بخش میلر در نوشتن و طراحی کمیک‌استریپ‌اش بوده است.

کارگردان فیلم کیست؟
کارگردان فیلم زاک اسنایدر Zack Snyder نام دارد ، وی 40 سال بیشتر سن ندارد و در کارنامه‌اش فیلم چندان مهمی دیده نمی‌شود.


 

خلاصه داستان فیلم:
300 به صورت ناقص و شاید بهتر باشد بگوییم بی‌ربط نبرد ترمویپل را روایت می‌کند : شاه لئونیداس بهمراه 300 اسپارتی ، در برابر ارتش میلیونی خشایارشاه ایستادگی می‌کند ، وگرچه نهایتا کشته می‌شود ولی پیکارش باعث اتحاد یونانی‌ها در برابر ایرانیان می‌شود.

داستان تولید فیلم 300 :
در می 2003 تولید فیلم 300 با تهیه پیش‌نویس 121 صفحه‌ای آن آغاز شد ، در ژوئن 2004 ، زاک اسنایدر برای کارگردانی فیلم استخدام شد و سپس فرانک میلر به عنوان مشاور به تیم دست‌اندر کار پروژه پیوست.
مانند فیلم «شهر گناه» ، فیلم 300 ، اقتباسی کامل و صحنه به صحنه از کمیک استریپ فرانک میلر است. البته این موضوع استثنائاتی هم دارد ، برای افزودن به جذابیت‌های فیلم ، اسنایدر شخصیت ملکه «گورگو» را به فیلم اضافه کرد ، کاراکتر زنی که از شوهرش ، شاه لئونیداس حمایت می‌کند. مورد دیگر اضافه شدن نریشن به فیلم است.
دو ماه طول کشید تا نیزه‌ها ، سپرها و لباس‌ها و شمشیرهای مورد نیاز ساخته شود ، البته در مواردی از وسایل فیلم‌های تروی و الکساندر ، هم استفاده شد. در همین دو ماه تیم انیمیشن فیلم ، سرگرم ساختن یک گرگ و 13 اسب دیجیتال شدند.
در 17 اکتبر 2005 ، فیلم وارد مرحله تولید فعال خود در مونترال شد ، فیلم‌برداری فیلم 60 روز طول کشید. بودجه 60 میلیون دلاری فیلم را کمپانی برادران وارنر تأمین کرد.

جالب است بدانید تقریبا تمام صحنه‌های این فیلم در داخل استودیو و به وسیله تکنیکی به نام digital backlot فیلم‌برداری شد ، یعنی در تمام مدت بازیگران در برابر پرده‌های آبی نقش بازی می‌کردند و بعد صحنه‌های پشت زمینه اضافه می‌شد:

بعد از فیلم برداری ، فیلم مورد ویرایش دیجیتالی قرار گرفت و تقریبا 250 جلوه ویژه به آن اضافه شد ، 70 هنرمند انیماتور در این مرحله با پروژه فیلم همکاری می‌کردند.

تاریخ یا افسانه؟
داریوش بزرگ پس از 36 سال سلطنت در دی ماه 486 پیش از مبلاد درگذشت و جایش را به پسر 35 ساله‌اش خشایارشا یا خشیارشا (خشئی ارشه) داد که مادرش آتوسا ، دختر کوروش بزرگ بود. خشایارشا شاهزاده‌ای تحصیل‌کرده ، خوش‌اندام و زیباروی بود. ابهتی که کوروش و داریوش برای دستگاه سلطنت ایران به وجود آورده بودند ، خشایارشا را نیز در نظر ایرانیان و اقوام زیر سلطه در همان شکوه کوروش و داریوش قرار داد.
دوران داریوش و خشایارشا ، دوران آغازین شکوفایی تمدن یونان بود و یونانیان نیز می‌رفتند که جایگاه خودشان را در تمدن جهانی مشخص سازند. شماری از نویسندگان یونانی در دهه‌های بعد از داریوش و خشایارشا در جستجوی راهی برای ایجاد یک هویت ویژه برای اقوام یونانی داستان‌های حماسی مقاومت یونان در برابر ایران عهد داریوش و خشایارشا را ساختند و نشر دادند ، این نوشته‌ها بعدها برای یونانیان ماند تا گواه عظمتی برای آتن و و یونان آن روزگار باشد و یونانیان و غربیان بتوانند بگویند که اگر ایران «بوده است» ، ما هم «بوده ایم».

داستان‌هایی که یونانیان آن زمان درباره بودن خودشان ساختند ، هر چه بود ، شنیدنش برای یونانی‌ها دلکش بود. نویسندگان غربی نیز که مثل یونانیان آن روزگاران علاقه دارند ، که یونان را محور تمدن بشری معرفی کنند ، این داستان‌ها را با شاخ و بال بسیار زیادی در کتاب‌های تاریخی می نویسند و برای اثبات آنها دلیل و شاهد عقلی می‌تراشند.

نکته جالبی که در بسیاری از نوشته‌های این مورخان غربی به چشم می‌خورد این است که گویا با استواری آتن در برابر ایران تمدن غربی نجات یافت. مانند اینکه دولت دولت هخامنشی با تمدن بشری در ستیز بود و چون نتوانست با آتن کاری بکند ، تمدن آتنی از تخریب رهید تا برای بشریت باقی بماند. و از این جالبتر آنکه می‌بینیم عموم مورخین غربی قرن ما دولت هخامنشی را می‌ستایند و اعتراف دارند که دولت ایران از تمدن بشری پاسداری کرد و فرهنگ خاورمیانه‌ای در دوران هخامنشی متحول گردید و به اوج ارتقا رسید ، ولی وقتی به یاد یونان می‌افتند به یکباره سخنانشان عوض می‌شود. این دولت پاسدار تمدن بشری ، چه خطری برای تمدن یونانی داشت ، موضوعی است که باید از این خودشیفتگان پرسید و پاسخش را نزد خود آنها یافت.

در سال 480 پیش از میلاد ، خشایارشا به یونان لشکر کشید ، داستان لشکرکشی خشایارشا را داستان‌پردازان یونانی چنان پرداخته‌اند که گویا خشایارشا تمام آسیا را بر ضد شهر آتن بسیج کرده بوده است. هرودوت برای انکه بنمایاند که آتن خیلی اهمیت و ابهت داسته ، این داستان را در کتاب هفتم تاریخش به تفصیل شگفت‌آور و دل‌انگیزی به رشته نتحریر درآورده است. او بندهای 305 و 310 کتابش را به آمار سپاهیان ایران اختصاص داده و می‌نویسد که شمار ناوهای خشایارشا در این جنگ افزون بر 5200 فروند بوده و افراد نیروی دریایی‌اش از 517 هزار نفر بیشتر بودند ، کل تعداد جنگندگان خشایارشا از نیروی زمینی و دریایی که در داستان دلکش هرودوت به جنگ آتن بسیج شده بودند بالغ بر 2 میلیون و 317 هزار نفر بود ، که یک میلیون و هفتصد هزار نفرشان افراد پیاده‌نظام بودند.

هرودوت آنقدر در فکر بزرگ جلوه دادن لشکرکشی خشایارشا و اهمیت تراشیدن برای نیروی آتن بوده که با وجود آنکه مردی با تجربه و دقیق بوده ، فراموش کرده بوده که فکر کند چنین انبوهی از انسان‌ها چگونه قادر بوده خواربار مورد نیازش را در سرزمین کوچکی چون کرانه‌های دریای ایژه و غرب آسیای صغیر تأمین کند.

نبرد ترموپیل و تصرف آتن
به ابتکار خشایارشا پلی از قایق بر روی بغاز داردانل ساختند که نیروی زمینی ایران توانست از روی آن عبور کرده و وارد خاک یونان شود. در ابتدا خشایارشاه با پادشاه کارتاژ(Carthage)صلح کرد تا وی یونانیان را همراهی نکند. علاوه بر این، تعداد زیادی از یونانیان به ارتش خشایارشاه پیوستند از جمله مردم منطقه تسالی(Thessaly) اما در همین هنگام طوفانی سهمگین وزید و به کشتی‌های ایران خسارت وارد کرد. سرانجام در دریای آرتمزیوم(Artemisium) بین کشتی‌های دو سپاه جنگ درگرفت و یونان شکست خوردند. نبرد دیگر در تنگه ترموپیل(Thermopylae) در گرفت که به علت تنگی جا نیروی ایران با مقاومت آتنی‌ها و اسپارتی‌ها که برای نخستین بار باهم متحد شده بودند مواجه شد. سرانجام یک یونانی به ایرانیان که در آستانه شکست بودند راهی را معرفی کرد که به پشت تنگه می‌رفت. یونانیان با آگاهی از این خیانت گریختند و فقط لئونیداس(Leonidas)(حاکم اسپارت) بهمراه سیصد اسپارتی برجای ماندند و همگی کشته شدند. سپاه ایران بعد از این جنگ آتن را به تصرف درآورد و کاخ آکروپولیس در زمان جنگ نابود شد ولی معبد آکروپولیس و خانه های شهر به دستور خشایارشاه به سربازانش سالم ماند.

آنچه 300 و فیلم‌های مشابه نمی‌گویند و یا نمی‌خواهند که بگویند:
- وضعیت ظاهر و خوی منش ایرانیان
- قدرت فرماندهی و راهبری نظامی فرماندهان
- صلح‌طلب بودن ایرانیان و پرهیز انها از غارت و تخریب و کشتار در سرزمین‌های تحت سلطه

با فیلم 300 چه می‌توانیم بکنیم؟
به گمان من سینما از چنان قدرتی برخوردار است که می‌تواند خواسته یا ناخواسته روی افکار عمومی اثر بگذارد ، فیلم 300 هم از این قاعده مستثنی نیست و خوش‌خیالی است اگر گمام کنیم چنین فیلم پرهزینه و دراماتیکی با انبوه جلوه‌های ویژه‌اش نتواند ، نظر غربیان را درباره پیشینه ما عوض کند.

مادامی که به صورت فعال و گاه عامدانه از خود چهره‌ای سیاه برای رسانه‌های غربی درست می‌کنیم ، و تا زمانی که از گذشته خود غافل هستیم ، نباید بهتر از این را انتظار داشته باشیم. بارها نوشته‌ام که فرهنگ هم دیجیتالی شده است ، وقتی برای نوشتن این پست نبرد ترموپیل و خشایارشا را در در گوگل جستجو می کردم ، متوجه شدم ، حتی یک سایت خوب درباره تاریخ باستان نداریم. هرچه بود تلاش‌های پراکنده افرادی معدود و پست‌های پراکنده وبلاگ‌نویس‌ها بود.

از ساختن فیلم و گیم هم نگویید که نه توان ساختن آنها را داریم و نه اراده‌ای برای تجلیل از گذشته خود.

اگر هرودوت با اغراق 300 نفر را در برابر سپاهی میلیونی قرار داد باید اعتراف کنم که در حال حاضر ، دقیقا شرایط برعکس شده است ، اکنون ما وبلاگ‌نویس‌ها هستیم و انبوهی از رسانه‌ها و استودیوهای غربی با بودجه‌های میلیون دلاری! نمی دانم شمار وبلاگ‌هایی که برای مقابله در برابر 300 ، همکاری خواهند کرد به 300 وبلاگ می‌رسد یا نه!

راهکارهای مقابله:
- بمباران گوگلی :
ساده‌ترین و آسان‌ترین کار است ، من و گوگل به هم سازیم و بنیادش براندازیم!
- ویرایش منصفانه ویکی‌پدیا : به ویکی‌پدیا بروید و مبحث فیلم 300 را منصفانه ویرایش کنید ، درباره اشتباهات فاحش این فیلم بنویسید. 
- دادن نمره پایین به این فیلم در سایت‌های معرفی فیلم  و نوشتن شرح بر این فیلم در آنها.
- کمک به برپا و پربار شدن سایت 300themovie.info

اما برای همه کارهای بالا نیاز به سازماندهی و تقسیم کار وجود دارد ، با وجود اینکه از نبودن روح همکاری و کار گروهی در وبلاگستان مطمئنم ولی امیدورام این بار ، بتوانیم در این مورد همدیگر را تحمل کنیم. در مرحله اول باید اطلاعات خام از کتاب‌هایی که در اختیار داریم استخراج شود و در مرحله بعد برای درج در ویکی‌پدیا و سایت 300themovie.info به انگلیسی ترجمه شود. در مورد بمیاران گوگلی هم باید همه با لینک دادن به سایت 300themovie.info در این کار شرکت کنند.

چگونه بمباران گوگلی کنیم؟
برای بمباران گوگلی باید عده زیادی از وبلاگ‌نویس‌ها به سایت 300themovie.info لینک بدهد ،‌آن هم دقیقا با این کلمات: 300 the movie.

این هم بمب این جانب!: 
300 the movie
در همین زمینه:
- يونانی‌های خوش‌تيپ، ايرانی‌های وحشی!
- با سیصد چه کار کنیم؟
 

منابع این پست : سایت imdb ، سایت ویکی‌پدیا ، سایت تاریخ ایران

تذکر : بعضی از دوستان در قسمت لینکدونی وبلاگشان به سایت http://300themovie.info لینک داده‌اند ، تا جایی که می‌دانم گوگل نسخه html سایت‌ها را ایندکس می‌کند ، به عبارت دیگر کدهای جاوااسکریپت لینکدونی شما در گوگل لیندکس نمی‌شوند ، بنابراین اگر لینکدونی شما به صورت یک کد جاوااسکریپت است که در وبلاگ خودتان گذاشته‌اید مثلا لینکدونی خود را با دلیشس درست کرده‌اید ، به گمان من کمکیبه افزایش رنک سایت http://300themovie.info نخواهد کرد. پس سعی کنید در پست‌های خود و یا در ستون کناری وبلاگتان به این سایت لینک بدهید.

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 14:36  توسط م.ع.پاینده  | 

اضمن تبريک روز جهانی زن به تمام خانمهای ايرانی(که واقعا ظلمهای زيادی بهشون روا داشته شده) اين پست مخصوص خودشونه! 

زير پوست شهر

 

زير پوست شهر اثر ديگري از رخشان بني اعتماد که در سال 79 ساخته و توليد شده است مثل اغلب فيلمهاي بني اعتماد درون مايه اي اجتماعي دارد. شايد بتوان زير پوست شهر دا نقطه اوج کارهاي بني اعتماد تلقي کرد.

فيلم از ساختار سه پرده اي کلاسيک يروي ميکند. در همان ÷رده اول ما با تمام شخصيتهاي فيلم به خوبي آشنا ميشويم. اولين شخصيت داستان که در همان ابتدا به ما معرفي ميگردد     است. دو مشخصه اصلي که در او بارزتر است و همان ابتدا ميبينيم، زن بودن او و کارگر بودن او ميباشد. مصيبتهايي که اين شخصيت يا خوانواده او  در طول فيلم ميکشند همگي نشات گرفته از همين دو بعد است. که به ترتيب بررسي ميکنيم.

زن بودن در جامعه ايراني هر چقدر هم دم از روشنفکري و فمينيسم بزنيم باز هم در سنت مردم به عنوان موجودي ÷ايين تر از مرد که حتي از ساده ترين حقوق انساني نيز برخوردار نيست تلقي ميشود. اکثر مواردي که در مورد زن در سنت ايراني وجود دارد را در همين فيلم مشاهده ميکنيم که از طرف شخصيت هاي مختلف مطرح ميشود.           که شوهرش او را بيدليل کتک زده و به خانه ÷در به عنوان ÷ناه روي آورده به همين باورهاي غلط خانه ÷دري عکس تصوراتش ميباشد و اولين سوالي که از او ميشود اين است که: " آيا باز هم با او دعوا کردي؟؟" و در نهايت در کمال اباوري اين زن است که بايد برود و از شوهرش بابت اينکه او را کتک زده و او اعتراض کرده عذز خواهي کند!!!!!  يا مساله اي که براي محبوب به وجود ميايد و به اصطلاح غيرتي بازي هايي که برادرش برايش درمياورد در نهايت باعث ميشود که از خانه فرار کند و عنوان سنگين و زشت " دختر فراري " را با خود به دوش بکشد و به خاطر ديدگاه غلط برادرش در مورد زن تا آخر عمر در خيابان ها سر کند. اما در کنار همه اينها ارزش هاي يک زن را نيز در کنار اين بي حرمتي هايي که به او ميرود به خوبي و با تيز بيني هر چه تمام تر نشان ميدهد

شخصيت اصلي داستان ما يک زن است و يک مادر. زني کارگز که تمام مسئوليت خانه را به خاطر معلوليت شوهرش به دوش ميکشد. و علاوه بر کار کردن در يک محيط آلوده، تمام کارهاي خانه را نيز به تنهايي به دوش ميکشد و در عين حال از محبت مادري براي هيچکدام از فرزندانش کم نميگذارد. و به راستي به اين سوال ميرسيم تحمل اين همه مسئوليت و درد آيا واقعا کافي نيست که يک نفر را زمين بزند؟؟  و بني اعتماد به خوبي نشان ميدهد که تنها يک زن ميتواند اين خصوصيات را داشته باشد . عواطف لطيف مادري در کنارکارهاي سنگين و سخت کارخانه نخ ريسي!

اما جنبه دوم قضيه کارگر بودن اوست. . که مترادف فقر اوست. که اين مساله يک ديدگاه انتقادي به شرايط جامعه است. چرا که از کليدي ترين اقشار  هر جامعه کارگران آن هستند . اما فقر     نيز نيمه دوم بدبختيهاي او را بهمراه دارد. نه براي او بلکه براي تمام شخصيتهاي داستان. فقري که شايد مهمترين دليل ندانستن و نفهميدن قلوداد شده است و نفهميدن مترادف بدبختي! جايي که تمام مشغله اعضاي خانواده بجز علي، با هدف پول انجام ميشود. و فرصتي براي کارهاي ديگر نميماند و اصلا نميداننند علي از چه سخن ميگويد! فيلم در حال و هواي انتخابات 76 ميگذرد. علي يک فعال سياسي است و به اصطلاح مادر فقط ميخواهد با ديگران صحبت کند. او کاملا آرمانگرايانه فکر ميکند و بر عکس بقيه شخصيت ها بسيار اميد وار است.  ولي حرفهاي علي مفهومي براي خانواده ندارد. زيرا مثلا عباس که در متن جامعه است به او ميگويد: " اين حرفا براتون نون و آب نميشه!! "  و علي فقط دم از شعور و فهم ميزند.

عباس به عنوان يک پايه اساسي فيلم با بازي درخشان فروتن شکل گرفته است. کسي که ديدي کاملا صادقانه دارد و البته کارش را به خوبي انجام ميدهد. اما در چنيني جامعه اي با چنين مشکلاتي صادق بودن عين شکست معنا ميشود. او که بي اطلاع مادر خانه را فروخته و به اميد زندگي بهتر براي کار ميخواهد به ژاپن برود از همه طرف بخاطر صداقتش لطمه ميبيند! اکثر پول خانه را که به آژانس براي پول بليط داده بود توسط آژانس بالا کشيده ميشود و او که حالا همه چيز را باخته مجبور ميشود و تنها مجبور ميشود که به خلاف روي بياورد!

اما علت تمام اين بدبختي هايي که بر سر اين جامعه و خانواده ميايد نيز در فيلم صحبت ميشود. و به دو بخش اصلي تقسيم ميشود. اولين بخش خود افراد هستند. همان بحثي که علي مطرح ميکند. نفهميدن و ندانستن!!  بخش اصلي مشکلات هم از همين نفهميدن است! ما تا وقتي که به دنبال چرايي مسائل نباشيم و نخاهيم مسائلي مثل سنتهايمان را دوباره از اول برسي کنيم و بپذيريم که ممکن است خيلي از اعتفادات اجدادي و نياکاني ما اشتباه بوده است يا در شرايط فعلي مشکل گشا نيست مشکلي را نميتوانيم حل کنيم!  يک نمونه از اين باورها هم همان نگاه غلط به زنان است.   و قسمت دوم مشکلات نيز برميگردد به حکومت و رفتار هاي غلط و سيساست هاي نادرست مردان حکومت که در فيلم فقط افرادي شعار مدار معرفي ميشوند شايد براستي هيچيک نه صلاحيت و نه توانايي حکومت بر مردم را دارا هستند و اتفاقا همين ها ياعث محکمتر شدن همان ديدگاههاي غلط در ميان مردم ميشوندف و همگي فقط تظاهر هستند. جايي که طوبي نيز در آخر فيلم زير بار تمام اين مشکلات به روي قلبش ميزند و ميگويد: " پس چه کسي از توي قلب من فيلم ميگيرد تا ببيند چه خبر است؟؟؟ ""   

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 15:28  توسط م.ع.پاینده  | 

بعد تموم شدن کلاس مسخره استاد پرافاده HSE    ، در حال خواب اومدم بیرون!حوالی ساعت 6 بعد از ظهر،  یه sms همون موقع تموم شدن کلاس رسید.  " رسول ملاقلی پور درگذشت!!!" .....  همه خوابم پرید، زودی به یکی از دوستام که رابطه نزدیکی با منوچهر محمدی داره ( تهیه کننده آخرین فیلم ملاقلی پور و قرار بود الان هم باهم کار کنند...) تماس گرفتم و گفتم ببیته خبر واقعیه یا شوخی!  تماس گرفت و گفت بله!  درسته!  سکته!  اومدم خونه... هیچ خبری خبرش رو منتشر نکرده بود هنوز!

خواستم تو وبلاگم بنویسم... ولی چون هنوز باورم نمیشد گفتم تا فردا صبر میکنم بعد!

اینم خبر ش که الان تو مهر خوندم!    روحش شاد!   همیشه دلم میخواست باهاش درباره میم مثل مادر باهاش صحبت کنم و اون حرفایی که میگفت باید بزنه رو گوش کنم!  ولی خوب..... همینه!! 

............... این خبر مهر:
رسول ملاقلی‌پور درگذشت
رسول ملاقلی‌پور صبح امروز در شمال کشور بر اثر سکته قلبی درگذشت.

به گزارش خبرنگار مهر، فیلمساز سرشناس ایرانی که مدتی پیش پروژه مستند "شش گوشه عرش" را با موضوع ساخت ضریح مطهر امام حسین (ع) در کربلا کلید زده بود، صبح امروز دچار سکته قلبی شد و جان به جان‌آفرین تسلیم کرد.

خبرگزاری مهر درگذشت این هنرمند سینما را به جامعه هنری و سینماگران تسلیت می‌گوید.

خبرهای تکمیلی متعاقبا ارسال می‌شود.

 

لینک مطلب

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 9:21  توسط م.ع.پاینده  | 

رابرت دنیرو : مبتلا به سرطان پروستات بوده ، اما حالا دیگر انتظار می‌رود که کاملا بهبود یافته باشد.(اکتبر 2003)

- او و مارتین اسکورسیزی در گرینویچ ویلیج منهتن با فاصله چند بلوک از هم بزرگ شده‌اند ، اما تا دوران جوانی هرگز یکدیگر را رسما ملاقات نکرده بودند. وقتی در سال 1972 در یک کهمانی به یکدیگر معرفی شدند ، هر دو متوجه شدند که پیش از این بارها همدیگر را دیده‌اند ، اما هیچ‌وقت با هم صحبت نکرده‌اند.

- راننده لیموزین‌ها در لس‌آنجلس او را به خاطر انعام‌های زیادش! به نام "No Dinero" می‌شناسند.

شان پن : در سال 1987 به جرم ضرب و شتم یک خارجی 32 روز را در زندان گذراند.

-          در اکتبر سال 2002 یک تبلیغ 56 هزار دلاری در واشنگتن پست خرید تا یک نامه سرگشاده برای پرزیدنت بوش منتشر کرده و از او بخواهد که جنگ بر ضد عراق را بی‌خیال شود. او این نامه را با عنوان پدر دو بچه و پسر یک سرباز کهنه‌کار نوشت.

آنتونی کویین : 13 تا بچه داشت.

-          برای فیلم ساحر(1968) مجبور شد موهایش را بتراشد و یک بیمه‌نامه در مقابل این خطر که موهایش دیگر بلند نشود با یک شرکت بیمه امضا کرد.

مگ رایان : در سال‌های تین‌ایجری ، چندین آگهی تجاری برای عروسک باربی بازی کرد.

-          نقش شارون استون را در غریزه اصلی رد کرد.

جک نیکلسون : برای بازیگری در 5 دهه نامزد دریافت جایزه اسکار شده است.

براد پیت : نقش اصلی ماتریکس اول به او پیشنهاد شده بود.

آل پاچینو : فرانسیس فورد کاپولا از پاچینو خواست که نقش کاپیتان ویلارد در اینک آخر‌الزمان را بازی کند. پاچینو مؤدبانه نقش را رد کرد و گفت او هر کاری برای فرانسیس می‌کند ، اما با او به چنگ نمی‌رود. دقیقا همان اتفاقی که سر گروه سازنده اینک آخر‌الزمان آمد.

-          اجدادش اصالتا از کورلئونه سیسیل بودند.

-          رنگ سیاه را دوست دارد.

مارلون براندو : پیش از اینکه مشهور شود در یک فروشگاه چند طبقه اپراتور آسانسور بود. چهار روز بعد این کار را به این خاطر که خجالت می‌کشید ، اعلام کند:"طبقه لباس زیر زنانه" ترک کرد.

-          از دبیرستان به خاطر موتورسواری در سرسراهای مدرسه اخراج شد.

-          امضای او برای کلکسیونرها خیلی با ارزش بود ، بنابراین خیلی از چک‌هایی که نوشته بود هرگز نقد نشد ، جون معمولا امضای او بیش از مبلغ چک می‌ارزید.

-          از همبازیش در پدرخوانده ، جیمز کان ، پرسید اگر قرار باشد همه آرزوهایش برآورده شود ، چه می‌خواهد. وقتی که کان جواب داد که می‌خواهد عاشق باشد ، براندو پاسخ داد :" من هم همینطور ، ولی به همسرم نگویید."

آدری هپبورن : بر اساس بیوگرافی‌اش "آدری هپبورن: یک چهره صمیمی" ، او با خودش عهد کرده بود که وزنش هیچ وقت از 103 پوند (45 کیلو) تجتوز نکند. به جز در دوران بارداری که در این راه موفق بود.

بعد از مرگش در سال 1990 ، نامش بر روی یک گونه گل لاله قرار گرفت.

او اقرار کرد در سالهای سخت جنگ جهانی دوم پیاز گل لاله می‌خورده و سعی کرده طعم علف پخته را با نان امتحان کند.

منبع : مجله دنبای تصویر
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 23:41  توسط م.ع.پاینده  | 

300 The Movieهفته‌نامه چلچراغ- هيچ دقت کرده‌ايد که ما چند بار و به چند چيز اعتراض کرديم و چند بارش را موفق شديم تا حرف خود را به کرسی بنشانيم؟ از حق اگر نگذريم خيلی از این موارد را موفق نبوديم و مدت‌ها است که برنامه خلیج فارس و ماجرای نشنال جئوگرافی به خاطره تبديل شده است. شايد تعدد اعتراض‌ها باعث شده که کم‌کم نسبت به آنها بی‌تفاوت شويم. چند روز پيش در وبلاگ پسر فهميده خواندم که در يکی از آخرين پژوهش‌ها مشخص شده است که ظرفیت ما برای دل‌سوزی محدود است. برای مثال عکس یک بچه گرسنه‌ی آفریقایی بيشتر از عکس دو بچه گرسنه آفريقايی دلسوزی انسان‌ها را برمی‌انگيزد و شدت دل‌سوزی برای عکس دوتایی کمتر است. اين يک تمايل روانی دردناک است.
حالا جريان یک اعتراض ديگر است که در فضای فارسی اينترنت به تدريج شکل می‌گيرد. حتماً يادتان است که نمايش فيلم «اسکندر» اوليور استون، محصول شرکت برادران وارنر و نشان دادن سيمای نامناسبی از ايرانيان اعتراض عده‌ای را برانگيخته کرد و البته تنها شکست تجاری فيلم توانست کمی از آتش خشم معترضان بکاهد. تا کمتر از دو هفته ديگر فيلم ديگری از همان شرکت فيلم‌سازی به اکران می‌رود که نمايش آنونس‌های تبليغاتيش هم تا کنون آغازگر زمزمه‌های اعتراض بوده است.
فيلم «300» پس از «بی‌باک» و «شهر گناه» سومين اثر سينمايی است که از روی کتاب‌های کميک استريپ فرانک ميلر ساخته می‌شود با این تفاوت که فیلم 300 درباره جنگ‌های ایران و یونان باستان است. ميلر اين کميک را با اقتباس از فيلمی به نام The 300 Spartans يا 300 اسپارتی که در سال 1962 اکران شده بود، کشيد و حالا از روی این کميک، دوباره فيلمی ساخته می‌شود که مانند «شهر گناه» فريم به فريم شباهت تام با نسخه کميک خود دارد.
داستان فيلم، جنگ ایران و یونان در میدان جنگ ترموپیل (گردنه معروفی در یونان، بین کوه اویته و خلیج مالیک) است. جایی که پادشاه اسپارتی یعنی لئونیداس ارتش 300 نفری خود را علیه ارتش عظیم ایرانیان تجهیز کرد تا مقابل سپاه خشایارشا ایستادگی کنند اما گوژپشتی دروازه‌های شهر را به روی لشگر ایران باز می‌کند بنابر روايت هرودوت از تاريخ، این 300 اسپارتی توانستند جلوی لشگر عظیم خشایارشا به مدت 3 روز مقاومت کنند اما در نهايت شکست خوردند. بنا بر اين روايات همین دفاع سه روزه باعث اتحاد یونانیان علیه ایرانیان و همین آغازی شد برای دموکراسی یونان و در نهايت شکست خشاريارشا در نبردهای بعدی. (چيزی شبيه شکست آلمان در نبرد استالینگراد و کسب روحيه متفقين).

«هرودوت» درکتاب 9 جلدی خود به نام «جنگ پارسی‌ها» جزئيات جنگ‌های ايرانيان از آغاز کار تا پايان لشکرکشی خشايارشا به يونان را شرح داده است.
می‌گويند علم تاريخ با هرودوت و همين کتاب آغاز شد با اين حال، تاريخدانان جديد بسياری از ارقام ذکر شده در کتاب‌های هرودوت را اغراق‌آميز می‌دانند اما فيلم 300 پايه‌های داستانش را بر همين روايات بنا می‌کند.
ما نمی‌خواهيم درباره اين بحث کنيم که آيا این ارقام صحيح است يا خير. صحت اين که لشگرکشی يک ميليون سپاهی و طی چنين مسيری از ايران به سمت يونان چنان ابعاد گسترده‌ای دارد که در مقياس‌های امروزی فنون جنگی هم معقول نيست کار ما نيست. اما حتی اگر بخواهيم با يک حساب سرانگشتی می‌بينيم که اين يک ميليون نفر در سه وعده غذايی روزانه خود حتی اگر بخواهند يک نان ناقابل بخورند، چند نانوا و چه مقدار آرد برای سير کردنشان کافی است، به خوبی غيرمعقول بودن اين اعداد و ارقام را درک می‌کنيم. البته تنها روايتگر اين داستان هرودت است که خود يونانی است و مسلماً داستان را طوری می‌نويسد که می‌خواهد اما طبق روايت او هم فقط 1000 نفر از سپاه ايران به جنگ اسپارتی‌ها می‌روند.
گذشته از نکات تاريخی آزاردهنده‌ترين قسمت‌های 300، تصوير ايرانيان است. در اين فيلم سپاه ايران افرادی هستند مشابه وحشی‌ها و موجودات نفرت‌انگيز ارباب حقه‌ها يعنی «اورک‌ها». کسانی که جز کشتن نمی‌دانند و از نظر مغزی هم موجوداتی هستند در رديف غول‌های ابله داستان‌های هری پاتر که البته در برابر 300 نفر يونانی خوش‌تيپ و فداکار زمين‌گير می‌شوند.
اما مسأله نگران‌کننده اين است که هر گاه قدرت‌های بزرگ دنيا با کشوری دچار چالش شدند، تمام تلاش خود را برای زير سؤال بردن تارخ و فرهنگ آن کشور صرف کردند و چه ابزاری مناسب‌تر از سينما. حتی اگر به تئوری توطئه معتقد نباشيم، در خوش‌بينانه‌ترین حالت هاليوود نشان داده که می‌تواند از موج منفی عليه یک کشور کمال استفاده را ببرد و جيب‌های صاحبان صنعت فيلم‌سازی خود را از پول آکنده سازد.
وبلاگ «ارزيابی شتاب‌زده» تحليل جالبی از اين ماجرا دارد. از نظر او کشورهای اروپايی بعد از دوره رنسانس و به دنبال آنها آمريکا در جهت هويت‌سازی هميشه خودشان را فرزندان يونان و روم مطرح کرده‌اند. تأييد اين مسأله را در نام‌گذاری مجلس آمريکا (سنا) که از روم گرفته شده، نوع حکومت آمريکا (جمهوری) که از «رس-پوبليکا» (مسأله ملی) لاتين گرفته شده، ادعای فرهنگ سياسی آمريکا (دموکراسی) يا حکومت اقشار که نام دولت آتن بوده، می‌توان ديد. امروز مسأله تبليغات علاوه بر بعد سياسی، بعد فرهنگی هم پيدا کرده‌اند و به ماجرای نژادپرستی در حال تبديل به فرهنگ‌پرستی است که در اين فيلم هم رد پای آن را می‌توان ديد. در فيلم 300، ايرانی‌ها فقط خودکامه و زورگو و بی‌خبر از مفاهيم آزادی نيستند بلکه ديگر انسان نيستند! يعنی علاوه بر اين که فرهنگ ندارند، انسانيت هم ندارند پس دفاع در برابر اين موجودات غيرانسانی کافی نيست و باید آنها را از بين برد.
این فیلم ایران را نماد دیکتاتوری و یونان را نماد دموکراسی تصویر می‌کند. به زبانی ساده‌تر داستان بر محور نبرد دائمی خیر و شر می‌چرخد. در حالی که وقتی به فرمان کوروش برده‌داری در امپراتوری پارس ممنوع شده و مردم در دينشان آزاد بودند، در یونان باستان برده‌داری به شکل گسترده‌ای رواج داشت و زنان و برده‌ها شهروند درجه دو محسوب می‌شدند
شيوه فیلم‌سازی کامپیوتری است و هنرپیشگان واقعی در صحنه‌های مجازی نقش‌آفرینی می‌کنند. موسیقی جذاب و ترکیب مناسب با صحنه‌های کامپيوتری نبرد باعث شده تصاوير تابلوهای نقاشی به نظر برسند که فروش فوق‌العاده‌ای را برای سازندگانش پيش‌بينی شود. فيلمی که روی افکار عمومی دنيا تأثير زیادی خواهد گذاشت.
در اين فيلم که قرار است 9 مارس اکران شود، بازيگرانی چون «جرارد باتلر»، «لنا هيدی»، «مايکل فسنبدر»، «وينسنت ريگان» و «دومنيک وست» ايفای نقش می‌کنند. فيلم «300» به تهيه‌کنندگی «فرانک ميلر»، «دبوراه اسنايدر» و «کرايج.جي.فلورس» به کارگردانی «زاک سنايدر» ساخته شده است.
در توضيح این فیلم در یاهو می‌خوانيد که این نبرد سرآغاز دموکراسی در جهان بوده است!
اين تحقير، توهين و حتی تهدید بزرگی است بر ضد ايران و فرهنگ ايرانی. به نظر شما بايد ساکت نشست يا اعتراض کرد؟ من فکر می‌کنم بهترين کار اين نيست که مانند قبل تنها طومار امضا کنيم و منتظر بمانيم تا از ما اعاده حيثيت شود. فکر می‌کنم باید در وبلاگ‌هايمان به زبان‌های مختلف درباره‌اش بنويسيم و چهره‌ای درخور ايران ترسيم کنيم.

برشی از تاريخ
داریوش قصد لشکرکشی به یونان و فتح آتن را داشت اما قبل از تحقق اين آرزو درگذشت و نتوانست نقشه خود عملی کند. شش سال بعد، پسرش خشایارشا در جهت برآوردن آرزوی پدرش با سپاهی عظیم و یک ناوگان نیرومند به یونان رسید. در نبرد ترموپیل، سپاه یونانی را مغلوب شد و لئونیداس به قتل رسید. خشایارشا آتن را تصرف کرد و آکروپولیس (ارگ آتن) را به آتش کشید اما در نبرد سالامیس ناوگان ایران نابود شد و خشایارشا به ایران بازگشت.

به نقل از سایت عصیان با لینک مطلب در اینجا

نوشته آقای نیما اکبر پور

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 11:14  توسط م.ع.پاینده  | 

این پست تقدیم به ضحاکه!  هر چند خودش میدونه که اصلا تو سطحی نیستم که بخوام برا اون بنویسم!

 .............................  

"

امروز دلم بدجور گرفت.... اگه هر کی باشه تو اون روز عزیز ... کسی رو که زمانی دوست داشته ( حتی اگه به اندازه فقط 2 ساعت در هفته!) رو با کسی دیگه ببینه خوب دلش میگیره....  یهو همه چی جلو چشاش مرور میشه.... یه چیزی تو مایه های غیرت و حسادت و عشق که با هم قاطی میشن... یه حالت غیر طبیعی ... اونهم تو یه روز بارونی! ( آخ اگه بارون بزنه!)... فقط شاید یه نخ سیگار میتونه نجات بخش باشه! حت اگع یه هفته باشه که با کلی عذاب ترکش کردی... و این میتونه باعث بشه تو با کوچکترین علت ممکن از اونجا که هستی بیای بیرون  و طلب یه نخ لایت کنی....  اولین پک لذت وحشتناکی داره.... یه طعم گس و تلخ!! نفس رو تا ته میدی فرو، بعدش برای یه ثانیه هم شده چشمات رو میبندی ، حتی اگه در حال عبور از خیابون باشی .... و بعد همه نفس رو بیرون میدی... یواش یواش فکرت آزاد میشه ... لا اقل اینجوری دیگه اون صحنه ها جلو چشات رژه نمیرن!  ولی حتی سیگار هم نمیتونه منکر اون احساس درهم و موهم بشه!

همینطوری ادامه میدی تا حتی برای یه ذره هم شده حالت بهتر شه!  برمیگردی همون قبرستونی که تا چند دقیقه پیش توش بودی... با اینکه میترسی دوباره ببینیش و دوباره همه چی شروع شه ولی بازهم چشات بی اختیار دنبالش میگردن و دنبالش میگردن...

بعضی موقعها دلت میخواد واسه 24 ساعت بمیری ، دکمه power خودت رو بزنی و connection رو برای همه حتی خدا قطع کنی! بذار هر کی کارت داشت ... حتی خودت بشنوه: " آدم مورد نظر خاموش میباشد!"

این حس لعنتی تو یه روزای خاصی از سال بیشتره!  لزوما روزای مشخصی نیست. ولی هست!  اونروز یکی از اون روزا بود!  نه بخاطر اسم اون روز، که بخاطر بودنش در کنارش و نبودنم در کنارش و خالی اون برای من ....  راستی این برای چندمین باره؟؟ 

.

.

.

هی تو.....  تویی که باعث شدی من مفعول نوشتن باشم و خیال موهم تو فاعل قلمم!!  تویی که نبودی و نیستی و از این ناراحتم که نمیدونم کجایی!!  دقت کردی؟؟  قسمت نمیشه انگار دست تو رو بگیرم!

.

.

.

نمیخواستم هیشکی بدونه هستی! بودنت یه جورایی خیلی یه جوریه! ولی حتی من هم نمیتونم بودنت رو انکار کنم! ... هنوزم تک تک دقایق اون ۲ ساعت تو هفته رو از برم و برا خودم تکرار میکنم ... عاشق همون صحنه های درهم و برهمم که از جلو چشمام رد میشن!  مگه از تو برا من چیز دیگه ای هم مونده!!

.

.

....................."

                                                                         مرسی از ضحاک! بابت چی؟ باور کن نمیدونم!

                                                                              

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 0:0  توسط م.ع.پاینده  | 

فیلم اینا رو بی خیال که اصن حسش نیست!!  شیش روزه هر روز میشینم دی وی دی هامو میبینم حال ندارم هیشکدومو ببینم!!  از بس این جشنواره قوی بود!!!!!!!

 

حالا!! اینو داشته باش غیر سینمایی!!

اخبار ساعت ۱۰:۳۰ شبکه سوم جمهوری اسلامی ایران!!  دیری دیدام!! 

اینقدر خبرا مهم و شنیدنی و جذاب بود که حد نداشت!!  واقعا اگه دنیا همین خبرا باشه بهشته!!  اما!! امشب یه خبر داشت... یعنی گزارش که اینجانب تا حد مرگ خندیدم!!  (خدایی بعد ضد حال بزرگ امروز  خیلی چسبید!!)

"" ...   پیرمردی ۱۰۶ ساله در یکی از روستاهای اصفهان کوچکترین فرزندش ۶ سال دارد!!!!!!..."""

این خبر را تحلیل میکنییییییییییم: (آنسوی خبرها:

۱-مادر این بچه با اطلاعات به دست آمده حد اکثر اکنون در بهترین شرایط ممکن ۵۰ ساله میباشد! حالا... میشه فهمید تفاوت سن پدر و مادر چیزی در حدود ۵۵ سال میباشد!!!! (البته این در صورتیه که این مادر کوچکترین همسر پیرمرده باشد)... یعنی هنگام تولد مادر این بچه پدر او ۵۵ سال داشته!!!!

۲-پیرمرد نمونه جمهوری اسلامی یعنی همین!!! تا میتونی بخور..... تا میتونی کار کن و تا میتونی زن بگیر!!!  ولی یادت باشه هیچی نفهم!!!   احمق باش و راحت زندگی کن!!!    تو وقتی بچه ای داری که باهاش ۱۰۰ سال اختلاف سنی داری یعنی.....

۳- بزرگترین اشکال دموکراسی همینه!!!  این آقا یه رای داره! و البته با آگاهی کامل و تحقیق مقتضی میاد رئیس جمهور انتخاب میکنه و یک استاد دانشگاه هم با هزار و خورده ای کتاب نوشته و خونده هم یه رای!!  (نمیخواد شروع کنین بگین دموکراسی سازوکار حزب مدار داره و اینا!! تو به این میخوای بگی حزب چیه؟؟ تو به برا این فقط باید کلاسه تنظیم خانواده بذاری!!) .. میانگین وزن دار هم مفهوم خوبیه!!

 

۴- مصرف روزانه یک موز اساسا توصیه میشه!!!

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 22:52  توسط م.ع.پاینده  |